حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
227
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
دفع شورش حسين مرورودى بعهدهء يكى از دهقانزادگان ايرانى مرو كه احمد بن سهل بن هاشم بن كامكار نام داشت و مدّعى رساندن نسب بيزدگرد سوّم ساسانى بود واگذاشته شد . احمد بن سهل در سال 306 نيشابور را از حسين بن على گرفت و او را اسير نمود و ببخارا فرستاد و فتنهء مرورودى كه بالاخره در حبس امير نصر مرد به اين ترتيب خوابيد ليكن طولى نكشيد كه احمد بن سهل بر امير نصر عاصى شد چه احمد كه مردى فاضل و هوشيار و اصيل و بزرگزاده بود خود ادّعاى امارت و استقلال داشت مخصوصا چون سه برادر او كه همه منجّم و دبير بودند بدست عمّال عرب بقتل رسيده بودند احمد كينهء مخصوصى نسبت بتازيان داشت و پيوسته درصدد تجديد اساس دولتى ايرانى بود و هر وقت فرصت مىيافت بر ضدّ عمّال و امرائى كه مطيع امر خليفهء بغداد بودند ميشوريد چنان كه بر عمرو ليث عاصى شد و علىرغم او بامير اسماعيل سامانى پيوست و همچنان در دستگاه سامانيان بود تا آنكه بسال 307 پس از غلبه بر حسين بن على مرورودى در نيشابور نام امير نصر را از خطبه انداخت و دعوى استقلال كرد . سپهسالار اردوى سامانى يعنى حمويهء كوسه بوالى گرگان قراتكين امر داد كه بنيشابور لشكر ببرد و احمد بن سهل را دفع نمايد . احمد نيشابور را رها نمود و بمرو رفت و آنجا را مستحكم كرد . حمويه از بخارا عازم مرو شد و بتدبير بر احمد دست يافت و او را باسيرى ببخارا فرستاد و احمد در ذى الحجّهء 307 در حبس امير نصر مرد . مدّعى ديگر امير نصر الياس پسر اسحاق بن احمد سامانى پسر عمّ پدر امير نصر بود كه پدرش را حمويهء سپهسالار در ابتداى امارت نصر مغلوب و دستگير كرد . الياس در سال 310 در فرغانه قيام نمود . او نيز به سهولت بدست يكى از عمّال سامانى مغلوب و منهزم شد و پسر او هم كه چندى بعد سيرهء پدر و جدّ خويش پيش گرفت كارى از پيش نبرد و عاقبت سر تسليم فرود آورد و اطاعت نصر را گردن نهاد . قسمت عمدهء اين فتنهها چنان كه اشاره كرديم بتدبير و هنرمندى حمويهء سپهسالار و ابو عبد اللّه محمّد بن احمد جيهانى وزير دانشمند امير نصر دفع شد و چون جيهانى وفات